محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

283

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

وشقه و در شمال شرقى سرقسطه است . بربشتر در آن ايام يكى از مهمترين شهرهاى شمالى اسلامى بود . نورمانها بربشتر را در اوايل سال 456 ه / بهار سال 1064 م محاصره كردند . المقتدر بن هود براى نجات شهر در محاصره افتاده اقدامى نكرد ؛ زيرا اين شهر در قلمرو برادرش يوسف المظفر بود . اين برخورد المقتدر با چنين حادثه‌اى از ترس و فرومايگى او سرچشمه مىگرفت و البته عواقب دردناك آن را نيز ديد . يوسف المظفر نتوانست خود از آن دفاع كند و شهر را به حال خود رها كرد . اين محاصره چهل روز مدت گرفت و مسلمانان همچنان در درون شهر مستحكم خويش پاى مىفشردند و افراد پادگان شهر پىدرپى از شهر بيرون مىآمدند و با دشمنان زدوخورد مىكردند و بازمىگشتند . چون شهر در تنگنا افتاد و خوردنى به پايان رسيد ، هرج‌ومرج و نزاع و كشمكش ميان اهالى بالا گرفت . نورمانها از اين موضوع آگاه شدند و محاصره را سخت‌تر كردند و بر جديت خويش افزودند و پس از نبردى سهمناك ، اولين گروههاى لشكر دشمن كه پنج هزار مرد جوشن‌پوش بودند به شهر درآمدند . مسلمانان سرسختانه دفاع كردند و پانصد تن از آنان را كشتند و عاقبت ناچار شدند به قصبه و بخش درونى شهر پناه برند و تا آخرين لحظه از خود دفاع كنند . ولى اتفاقى افتاد كه نزول حادثه را تسريع كرد و آن اينكه آب درون شهر از يك راه زيرزمينى كه به رودخانه متصل بود تأمين مىشد . به وسيلهء يكى از خائنان ، نورمانها از اين راز آگاه شدند و صخره‌اى عظيم در آن افگندند و راه آب را سد كردند . تشنگى محاصره‌شدگان را از پاى درآورد ، چنان كه همه چون اشباح مرگ شده بودند . پس نزد نورمانها كس فرستادند و براى خود و زن و فرزندانشان امان خواستند و بدان شرط كه هيچ‌چيز از اموال خود برندارند ، از شهر خارج شوند ؛ ولى نورمانها اين پيشنهاد را نپذيرفتند و مردم شهر تصميم به دفاع گرفتند و دفاعى دليرانه كردند . نورمانها چونان وحوش درنده به شهر درآمدند و هركه را يافتند كشتند يا اسير كردند و از آنهمه جز سردارشان ابن الطويل و قاضىشان ابن عيسى و تنى چند از اعيان رهايى نيافتند . روايات اسلامى ، اعمال سبعانهء نورمانها را با شرح و بسط بيشترى نقل كرده‌اند . شمار كشتگان و اسيران شهر را چهل هزار « 14 » يا پنجاه هزار و در روايتى ديگر صد هزار تن

--> ( 14 ) . الحلل الموشيه ، ص 54 .